تبليغاتX
بچه های گل بروجرد

بچه های گل بروجرد

"کار با عشق آنست که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی

بدین امید که معشوق تو آن را به تن خواهد کرد"

 "کار با عشق آنست که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی

بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد"

"کار با عشق آنست که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری

 و حاصل آن را با لذت درو کنی

چنان که گویی معشوق تو آن را تناول خواهد کرد"

 "و بالاخره کار با عشق آنست که هر چیز را با نفس خود جان دهی

و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو مینگرند"

دکتر الهی قمشه ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:18  توسط سهیل  | 

انواع حمام رفتن

حمام رفتن دختر ها

ساعت ۴بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكی ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوی آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و بچه و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلی تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالی رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سی و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايی از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشی رو كش ميره و شيش كيلو خالی ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علی. آی

۹ـ موهاش رو حسابی مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلی می كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بی اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

يك پسر در حمام

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, اين قدوبالا رو ببين چه كرده (با یه صدای نرم و اواز خوان میره جولو تر)

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبی, بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزی نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالی ميكنه. يه عالمه مو می چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ,كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده, آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيری ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)

۱۳ـ حوله فسقليش رو می پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه ای لباس می پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

(ببخشید دیگه اگه یکم عفت کلام نداشت)

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:48  توسط سهیل  | 

این تقدیم به همه ی ۰۶۶۲ ها

همین که پیش هم باشیم همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمام تو چشم آسمون باشه

همین که گاهی دنیارو با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو می مونم آینه می چینم

بازم فکر می کنم زنده ام بازم فکر می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم

همین که میشه یادت رو تو روزهایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم گاهی سخت دلگیرم

همین احساس خوبی که دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق برای قلبم افتاده

بازم فکر می کنم زنده ام

بازم فکر می کنم هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 14:32  توسط سهیل  | 

من وتو با همیم اما دلامون خیلی دوره

همیشه بین ما دیواره سد رنگ غروره

نداریم هیچ کدوم حرفی که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره

من و تو هم صدای بی صداییم

با هم و از هم جداییم

خسته از این قصه هاییم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:25  توسط سهیل  | 

ز خجالت چه کنم؟

گر در شهوت و هوا خواهی رفت

کردم خبرت که بی نوا خواهی رفت

بنگر که کی و از کجا آمده ای

می دان که چه می کنی کجا خواهی رفت

الهی دانایی ده که در راه نیافتیم

بینایی ده که در چاه نیافتیم

بنمای رهی که رهنماینده تویی

بگشا در که در گشاینده تویی

من دست به هیچ دستگیری ندهم

که اینان همه فانی اند و پاینده تویی 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:3  توسط سهیل  | 

 

   باران

قصیده واری غمناک آغاز کرده است

می خواند و باز می خواند

بغض هزار ساله ی درونش را انگار می گشود

اندوه زاست....زاری خاموش!

ناگفتنی است....این همه غم؟!

ناشنیدنی است!

پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟

گفتند:اگر تو نیز از اوج بنگری 

خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست

                                                           فریدون مشیری 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:34  توسط سهیل  | 

.....سلام......

سلام به همه ی خانوم ها و آقایون ۰۶۶۲ 

صمیمانه ترین تبریک منو به مناسبت سال

نو پذیرا باشید  

امید وارم اونایی که تشکیل خانواده دادن

در کنار هم خوشبخت بشن

عاشقا به عشقشون برسن

اونایی هم که از هفت دولت

آزادن رو عشقه 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 14:53  توسط سهیل  | 

هنوز تشنه ام

آب اگر چه بی صداترین ترانه بود....تشنگی بهانه بود

من به خوابهای کوچک تو اعتماد داشتم.....چشم های عاشق تو را به یاد داشتم

می وزید عطر سیب.........سمت خواب های ساده و نجیب

من به جستجوی تو....... در هوای عطر موی تو

رفت وآمد کبودگاه باره ها........زیر چتر ستاره ها

یاس تازه می دمد........تا هنوز عاشقم........تاهنوز صبر می کنم

ابر می رسد.....باد مویه می کند.....چکه چکه از گلوی ناودان

یاس تازه می دمد......تا هنوز تشنه ام......تا هنوز تشنگی بهانه است

آب بی صداترین ترانه است......تا هنوز عاشقم

تا هنوز صبر می کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:21  توسط سهیل  | 

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟

 یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تاآخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

                                    ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:42  توسط سهیل  | 

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بیراه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد...

یادم باشد...

 یادم باشد که روز و روزگار خوش است

و همه چیز بر وفق مراد

 

          و تنها دل ما دل نیست...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 19:2  توسط سهیل  |