میخوام توو چند مطلب خانوما رو خوب بهتون بشناسونم تا زبونم لال یه موقع خر نشید..
زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد يافت ميشود و بيشتر به صورت ترکيب عناصری مانند:ئيدرات تکبر و سولفات خودپسندی و ناز در خيابانها و مغازه هايی از جمله خيابان مرکزی يافت ميشود.اين ترکيب در مقابل پارچه فروشيها،کفش فروشيها،لوکس فروشيها و مخصوصا طلا فروشيها خاصيت آهنربايی پيدا ميکند و به طرف آن جذب ميشود.
تاريخچه کشف:
کاشف اين کشف بزرگ پروفسر مرد است،او در راه کشف اين ترکيب زحمات فراوان متوصل شده است و با تمام کوششی که به عمل آورده است هنوز نتوانسته نوع جنس و خواص اصلی اين ترکيب را پيدا کند.
طرز تهيه اين ماده:
برای تهيه اين ترکيب کافی است مقداری اسيد اسکناس و سولفات بنز آخرين مدل،(اگه نشد ماکسيما جواب ميده)و نيترات ويلا را مخلوط کرده و به عنوان مهريه دو کاخ سکه و طلا،کلريد خواهش به عنوان شيربها،از مخلوط اين مواد گاز ناز و عشوه متصاعد ميشود سپس زن در خانه رسوب ميکند.بعضی از دانشمندان و متفکران غرب معتقدند چنانچه از مقداری عصاره چرب زبانی در اين عمل استفاده شود نتيجه کار بهتر خواهد شد.
خواص فيزيکی:
بسيار شکننده است،به سرعت تحت تأثير قرار ميگيرد و هر گاه اسيد خشونت به کار آيد مقداری از آن به صورت بيکربنات اشک جاری ميشود.
خواص شيميايی:
بر خورد اين ترکيب ناخالص بوده و همراه سيليکات است که همراه آن خرده شيشه يافت ميشود.
برای خالص شدن آن کافی است آن را با نيترات کتک و سولفات غصب ترکيب کرده که از اين عمل محلول گاز فرياد که غلضت آن برای ماده ی اوليه است متصاعد شده و ترکيب به حالت رسوب کف اتاق ته نشين ميشود،سپس اگر به آن مقداری کلريد محبت افزوده شود به حالت اوليه خود باز ميگردد و مقداری گرما آزاد ميشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12:27  توسط نوید
|
آهای تو! تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست! تو که لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست!بیا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن!
روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید....
وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز!
ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم.....
به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب......
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:40  توسط نوید
|
يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم : چون به ديار يارم مي روي به او بگو دوستش دارم بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت : دوستش بدار ولي منتظرش نمان...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 9:23  توسط نوید
|
چند تا عکس از بی بی سی گرفته بودم مربوط به فوتبال بانوان بین تیم پاکستان و افغانستان
عکس های جالبی بودند. شادی واقعی بین بازیکنان افغانستان بعد پیروزی را ببینید.
چیزی که برای من جالبه دیدگاهیه که اکثرا نسبت به همسایه های شرقی داریم. یعنی زنانی با لباس های خاص که حتی صورتشون هم دیده نمیشه! ولی توی این 2 تا عکس خیلی راحت میشه فهمید که چقدر بازیکنان دو تیم آزاد هستند حتی برای اینکه نوع پوشش شون را خودشون انتخاب کنند. عکس اول را ببینید. 4 بازیکن با شلوار ورزشی اند و یکی از اون ها شورت ورزشی پوشیده. همه پیراهن آستین کوتاه پوشیدند. الان عکس دوم را ببینید. دلیلی ندارد کسی که از نظر مذهبی کمی سرسخت تره ورزش نکنه؛ توی این عکس هم میشه دید چندتا از بازیکنان افغانستان دستمال سر بستند و عکس زیر را هم ببینید که یکی از بازیکنان با روسری وارد میدان شده.
بریم سراغ بازیکنای خودمون!
دو عکس پایین از تیم ملی فوتبال بانوان ایران را ببینید و با همسایگان عقب افتاده و بدبخت (به قول خودمون!) مقایسه کنید:
زره جالبی پوشیدن مگه نه!؟ می دونید چرا این حرف را زدم؟ عکس دوم را ببینید. هر لباسی را اینطور بکشید یا پاره میشه یا یه جایی از بدنش دیده میشه.
راستی احمدی نژاد قرار بود اجازه حضور خانوم ها رو هم به ورزشگاه صادر کنه؟ پس چی شد؟ یعنی فقط هر 4 سال یه بار خانوم هامی تونند مثل این خانم بروند فرنگستان تا دو سه تا باخت تیم ملی رو ببینند و برگردند؟ تازه اگه جام جهانی رفته باشه!
هیچ حرفی برای این مقایسه نمی مونه! عکس های قبلی نه مال تیم های اروپایی بود و نه مال کشورهای غیر اسلامی.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:54  توسط نوید
|
وقتي من يك كاري را دير تمام مي كنم، من كند ھستم. وقتي رئيسم كار را طول دھد، او دقيق و كامل است. وقتي من كاري را انجام ندھم، من تنبل ھستم. وقتي رئيسم كاري را انجام ندھد، او مشغول است. وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دھم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دھم. وقتي رئيسم اين كار را بكند، او ابتكار عمل بخرج داده است. وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم. وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او ھمكاري مي كند. وقتي من اشتباھي كنم، من نادان ھستم. وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است. وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت زدن ھستم. وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است. وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من ھميشه مريض ھستم. وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است. وقتي من مرخصي بخواھم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم. وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي رفت چون خيلي كار كرده است. وقتي من كار خوبي انجام مي دھم، رئيسم ھرگز به خاطر نمي آورد. وقتي من كار اشتباھي انجام دھم، رئيسم ھرگز فراموش نمي كند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 23:46  توسط نوید
|
میخوام هر هفته یک بیوگرافی براتون بزنم.این کادوی اولتون
او فرزند دوم یک خانواده ی ۵ نفره است که یک خواهر بزرگتر به نام نیکتا دارد که عکاسی خوانده و به تازگی عضو خانواده ی سینما شده و یک برادر کوچکتر هم دارد ..... اسمش را مادرش برگزیده .... پرسپولیسی است و ارام جعفری یکی از دوستان صمیمی اش .... در برخورد اول بسیار جدی و سرسخت به نظر میرسد اما بسیار مهربان است .... معتقد است که تقدس بازیگری را حفظ می کند .... از طیق دوستان خواهرش که در دانشکده هنر درس می خوانده با این کار آشنا شده و برای اوایل تنها تئاتر بازی می کرده و بعد به دفاتر سینمایی معرفی میشود ....
متولد آبان ۱۳۵۷ است از سال ۷۴ فعالیت هنری خودش رو آغاز کرد در دبرستان رشته ی تجربی را گذرانده و در حال حاضر رشته ی تحصیلی اش مهندسی محیط زیست است ... به گفته ی خودش آدم تنبلیه و برای بدست آوردن هر آنچه که دوست می داشت به کمک شانس بدست اورده و به همین خاطر خیلی تلاش برای بازیگری ( تحصیل بازیگری ) نکرده ...
او در سال ۷۵ در حالی که فقط ۱۸ سال داشت برای نخستین بار مقابل دوربین رفت و در کار تلویزیونی گلهای کاغذی ایفای نقش کرد ...
در سال ۷۶ که مسیر و سلیقه ی سینمای ایران تغییر کرد و به سمت جوانگرایی و جوان پسندی رفت یکتا ناصر که از قبل زمینه ی حضور در سینما را داشت ترجیح داد به درسهای دانشگاه بپردارد ! در این سالها موجی از جوانان به صورت فراگیر وارد سینما شدند و آنهایی که استعداد داشتند خود را نشان دادند و آنهایی هم که استعداد نداشتند این فرصت را بدست آوردند تا در چند پروژه خوب خود را مطرح کنند امی در این میان تنها کارهایی برای یکتا پیش آمد که خیلی باعث مطرح کردن این هنرمند نشد ( از جمله : پدر خوانده - شب چراغ ) این روند کار تا سال ۷۹ ادامه داشت .... تا اینکه در سال ۷۹ تغییر سرنوشت یکتا به دست حمید لبخنده با کار تلویزیونی ( با من بمان) رقم خورد ...
بهرام رادان که تازه با شور عشق نادر مقدس در کنار مهناز افشار به شهرت و محبوبیت رسیده بود در فیلم ساقی به کارگردانی محمدرضا اعلامی در کنار یکتا قرار گرفت و این خود باعث مطرح شدن یکتا در سینما شد ...بعد از فیلم ساقی سیلی از پیشنهادات به سمت یکتا آمد و یکتا در اواخر سال ۷۹ یک فیلم تلویزیونی به نام ( ضربه سوم ) را کار کرد ...
در دهه ی ۸۰ او بخاطر کار کردن با کارگردانان مطرحی چون لبخنده و اعلامی بازیگری را جدی گرفت و به عنوان اولین انتخاب . پروژه ی سینمایی ( ناه پشت ابر ) را برگزبد ... که البته این فیلم بخاطر اینکه ستارگان نامدار در این فیلم حضور نداشتند و همچنین تبلیغات ضعیف فیلم باعث شد فیلم فروش چندانی نداشته باشد ... بعد از این فیلم یکتا در کنار میترا حجار فیلم ( فراری ) را به ساخته ی رضا جعفری بازی کرد ... که البته فراری هم مانند ساقی توقیف شد !!!!
سال ۸۱ را یکتا با امیدواری برای اکران دو فیلم اصلی ایش که توقیف شده بود آغاز کرد ... وقتی امید او مانند سازنندگان ساقی و فراری نقش بر آب شد دوباره راه تلویزیون را پیش گرفت و با مجموعه ی ( عید آن سالها ) دوباره به تلویزیون آمد ...
( پیش پرده ) نام فیلم تلویزیونی دیگر یکتا در سال ۸۱ بود و با همین اثر این سال کاری هم به پایان برد تا وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی و نقاشی داشته باشد .
وقتی در سال ۸۲ یکتا پیشنهاد بازی در فیلم ( عاشق مترسک ) را پذیرفت نه خود یکتا و نه هیچکدام ار اهالی سینما فکر نمی کردند که این فیلم هم به سرنوشت دو فیلم قبلی بازیگر جوان دچار شود !!!! اما این اتفاق افتاد و این فیلم یکتا هم توقیف شد !!!!
!!!!!! دیگر همه باور کرده بودند که طلسمی در سینما برای ستاره ی سینما بوجود آمده که مشخص نیست کی خواهد شکست و بد شانسی کی دست از سر یکتا ناصر بر می دارد !!!!!! و دوباره یکتا مجبور شد به تلویزیون بیاید ...
او در سالهای ۸۲ تا ۸۴ ترجیح داد فقط به پیشنهادهای تلویزیونی پاسخ مثبت بدهد ... بعد از با من بمان لبخنده - سریال ( لبه تاریکی ) ساخته سعید سلطانی را بازی کرد و در پی پخش این مجموعه از تلویزیون و درصد بالای بیننده اش محبوبیت و شهرت یکتا به چند برابر رسید ....
... و در سال ۸۴ که به پیشنهاد احمد امینی پاسخ مثبت داد و یکی از نقش های اصلی مجموعه (( اولین شب آرامش )) را بازی کرد .... البته یک فیلم تلویزیونی دیگر از یکتا به نام ( قند ترش ) ساخته کوروش خزایی نیز از دیگر کارهای یکتا در این سالهاست ....
و بالاخره در ۲۱ مرداد سال ۸۳ با اکران فیلم فراری طلسم سینمایی یکتا شکست که البته قبل از آن و با فاصله ی دراز از تولید ( ساقی ) نخستین فیلم یکتا ساخته ی اعلامی اکران شده بود که با تغییر ذائقه ی سینما دوستان به موفقیت لازم نرسید ... این موضوع دقیقا برای فیلم فراری هم بود که وقتی اکران شد که سینما از سوژه ی فرار دختران اشباع شده بود .... ( عاشق مترسک ) هم نیز از ۲۴ فروردین ۸۴ اکران شد و دقیقا سومین کار یکتا هم دچار سرنوشت دو کار قبلی اش شد و خیلی موفق نشد ....
بعد از این او کارهای بسیار دیگری کار کرد . از جمله : ( خنگ آباد ) مهدی اباسلط - ( مستند خانه ای در شن ) اردشیر افشین راد - ( ابر می بارید . باران نه ) محمدرضا آهنج - ( قتل آنلاین ) مسعود آب پرور که در حال حاضر بر پرده ی سینماهاست که این فیلم در پائیز و زمستان ۸۴ فیلمبرداری شد و به مراحل فنی رفت . - (افسانه شادیها ) یا ( روزهای نازنین ) علی قوی تن که این فیلم از دی ماه ۸۴ کلید خورد و تا پایان فروردین ۸۵ ادامه داشت . - ( سود تولد ) علی قوی تن در بهار ۸۵ - ( باران رویا ها را نمی شوید ) اصغر یوسفی نژاد
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 22:57  توسط نوید
|
بانويي باهوش که طبيعتي برونگرا دارد و با اين خصلت به راحتي با آدم هاي اطرافش کنار مي آيد. او به رغم مشکلات زيادي که در قصر متحمل شده همچنان با اراده به اهداف خود پايبند است و دست از تلاش برنمي دارد. با همين اراده محکم است که از ارتکاب به اشتباه هم نمي ترسد و خطرهاي زيادي را بر خود هموار مي کند. آنچه شخصيت وي را از ديگر قهرمانان سريال هاي کره اي متمايز مي کند اين است که به رغم مهربان و خوش قلب بودن انسان است و به همين دليل ممکن است از عده اي متنفر و حتي نسبت به آنان انتقام جو باشد. انساني با محاسن و معايب و به عبارت ديگر واقعي و نه انساني يک بعدي و ساختگي.
مين يونگ هو بازيگر؛ جي هين هي
مردي تحصيلکرده با ضريب هوشي بالا که تحصيلات قابل توجه اش را با هنرهاي رزمي آميخته است. او که يک بار توسط يانگوم نجات يافته تحت تاثير هوش و استعداد يانگوم و ميل وافر وي به يادگيري قرار دارد. مين بارها جان خودش را به خاطر يانگوم به خطر مي اندازد.
او را مي توان يک جنتلمن واقعي توصيف کرد. او هميشه نگران و مراقب يانگوم است. هر زمان که يانگوم به تکيه گاهي نياز داشته باشد مين در کنار اوست. وقتي يانگوم را به جزيره مي فرستند مين از سمتش استعفا مي دهد تا در کنار يانگوم باشد و يا وقتي پروتکل را نقض مي کند تا به روستاي قرنطينه شده نزد يانگوم برود.
چوي کيوم يانگ بازيگر؛ هنگ ري نا
او دختري پرخاشجو، سرشار از جاه طلبي و رقيب هميشگي و سرسخت يانگوم است. هر چند عضو طايفه چوي به شمار مي رود شيوه چوي را قبول ندارد و هنوز راه شخصي اش را پيدا نکرده به هويتي مستقل نرسيده است. هوش و استعداد و توانايي هايش اغلب او را با يانگوم شاخ به شاخ مي کند و هميشه هم سعي دارد از يانگوم برتر باشد. اما غرور و طبقه اجتماعي اش قضاوت هاي او را تحت تاثير قرار مي دهد و همين مساله او را از رقيبش عقب مي اندازد. بنابراين برايش راحت تر است که از يانگوم متنفر باشد هر چند که در نهان استقلال و توانايي هاي او را تحسين مي کند. اما در پايان زماني که يانگوم او و طايفه چوي را رسوا مي سازد غيرمستقيم از يانگوم تشکر مي کند که آزادي اش را به وي برگردانده است. مي شود گفت اين دو در شرايطي ديگر مي توانستند دوستان خوبي براي هم باشند.