سلااااااااااااااااام.من باز اومدم.هرچند ....این بار چند تا مطلب اموزنده می ذارم اگه حال داشتین یه نگاهی بندازین.به درد ایندتون می خوره![]()
!! فرهنگ دانشجویی!!
مصيبت: ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه. ![]()
عمه خانوم: دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.
سابقه دار .کسی که از 18 سالگی تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کنه.
خشونت طلب: دشمن شماره 1 جامه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد انداخت ![]()
عمو يادگار: بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان ورودی
با حال: استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصیيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.(استاد
)
ضد حال : مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
سشوار : وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
شناسنامه: مشخصات اصطلا حات دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همره با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ ّ در امور خاستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.
عشق و صفا: آغاز زندگی مشترک.
اول بدبختی .پايان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.
![]()
جوشکار: متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.
آب خنک: خوردن آن معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.
کبريت بی خطر :دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.
دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".
سوتی: سه کردن .ضايع بازی
.کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخورد.
دانشجويی که مسله را حفظ کند
ولی پای تخته يادش برود.
دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند
.رو شدن تقلب.
هيت پاکسازی: دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.
بد شانس: مشروط با معدل 11،98 يا 11،99. ![]()
شمع و گل و پروانه: دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.![]()
بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار
زوج خوشبخت: کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد
.
............................................................................................................................................
آقالوژی!!!
(شوهرشناسی سنَّتی) :
- اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!
- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!
- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!
- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید
- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!
- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!
- اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند يک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!
- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!!
زی زی لوژی !!!
(شوهرشناسی مدرن) :
- اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!!
- آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!
- اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین
- اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرجند اقایون همه بلد هستن
- اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست
- اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیزرید که ناراحت هستید
اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه
نتیجه گیری اخلاقی:
۱- زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان است!! لیاقت شوهر مهربان و به قول خودشان زی زی را ندارند!!
۲- زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند!! چون از زی زی بودن شوهرانشان سوء استفاده می کنند!!
۳- هر چه به سر مردا میاد از زی زی بودنشونه با با بسه دیگه
نتیجه گیری غیراخلاقی!! :
تو رو خدا. بازم زن بگیرید تا روخانمها روکم کنید
شرمنده!! من بی تقصیرم!!!
.........................................................................................................................................
خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن!
.
.
. شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن!.
.. بهشون بی وفايی شده!
...(کوران حوادث!) ![]()
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق!... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن!
... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! .
.. آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم! ![]()
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط! ![]()
![]()
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه
! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن! ![]()
![]()
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه!
ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: آه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!![]()
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه!
... بــــــــــله! ![]()
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش! ![]()
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!![]()
خصوصيات پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن!
... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن!
... با راکت تنيس هم گيتار می زنن! 
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه! ![]()
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن!
...
تيز ميشن ،
ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه!
... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن.
(ديدشون عوض ميشه!)![]()
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!!
... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش! ![]()
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!! ![]()
