بچه های گل بروجرد

خیانت...

خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانت

سلام.دیدم کسی آپ نمی کنه یه چیزی نخونده آپیدم.خودمم هنوز نخوندمش....

خیانت اشکال و تعاریف مختلف و متناقضی دارد . این که شما چه عملی را خیانت محسوب می کنید بستگی به دیدگاه و نگرش شما دارد و شما غالبا قادر نیستید  به عنوان یک فرد خارجی در این مورد قضاوت صحیح و مناسبی داشته باشید . شما جای شخصی که معتقد است همسرش به او خیانت می کند  نیستید و نمی توانید احساس او را داشته باشید . شاید چیزی که برای شما فاجعه است برای دیگری اهمیتی نداشته باشد و بالعکس . اما به هرحال تعریف قانونی و دقیقی از خیانت در یک رابطه زناشوئی وجود دارد و ما هم در این بحث  تعریف قانونی و کلیشه ای رایج را به عنوان معنای خیانت قبول می کنیم :

 

باری .  اول از همه بد نیست یک شکل و شمای کلی از آن چه در یک شکل رایج و متوسط خیانت اتفاق می افتد را بررسی کنیم . زن و مرد نمایش ما معمولی هستند و چندان موضوع خاصی این وسط نیست :

 مرد وارد یک رابطه خارج از چهارچوب زناشوئی می شود که اصطلاحا به آن می گوئیم خیانت و این که چرا این اتفاق می افتد را فعلا کاری نداریم  و حالا ببینیم بعد چه می شود :

به طور کلی این رابطه برای مرد حس های خوب و بد زیادی را به همراه خواهد داشت . اما چیزی که همیشه اتفاق می افتد این است که او تقریبا همیشه علائم و نشانه های زیادی از خیانت خویش را به جا می گذارد . اشتباه های مکرری که هر کدام می تواند به تنهائی برای برملا شدن این موضوع کافی باشد . لابد می خواهید بدانید که چرا اینطور است ؟ جواب این سئوال ما را وارد یک بحث طولانی روان کاوی می کند . پس از آن می گذریم . اما به هرحال در اکثر اوقات با وجود این که مرد خیال می کند همه موارد احتیاطی را رعایت کرده است دم خروس کاملا پیداست ! البته این موضوع در خیانت های زنانه هم صادق است .

خوب . حالا ببینیم زن چه می کند ؟

 زن هم به تدریج و اکثرا در یک بازه زمانی طولانی کم کم به این موضوع شک می کند او غالبا نمی تواند این حقیقت را بپذیرد یا باور کند . علائم و نشانه های مشکوک زیاد هستند اما او انگار اصلا آنها را نمی بیند .  او قادر نیست بپذیرد که این موضوع اتفاق افتاده است و همسر عزیزش اصطلاحا به اوخیانت کرده است .در اغلب موارد پذیرش این موضوع شاید به زمان بسیار طولانی نیاز داشته باشد . به هرحال این موضوع برای او عموما همراه با یک ضربه روحی  است .

خوب . او ممکن است مدتی این موضوع را به صورت یک راز پیش خودش نگه دارد . به هرحال اینجا گاهی یک دعوای جانانه بین این زوج اتفاق می افتد و در اغلب موارد هم زن سعی می کند این موضوع را فعلا به روی همسرش نیاورد .

زن سعی می کند بفهمد زنی که با شوهرش در ارتباط است کیست ؟ البته گاهی هم او به هیچ وجه دوست ندارد رقیب کذائی را ببیند .

اینجا یک ضربه دوم اتفاق می افتد . به طور رایج آن زن  از همسر واقعی  شوهر خیانتکار  نه تنها جذابتر نیست بلکه به طور فاحشی پائینتر هم هست  . این موضوع باز بر می گردد به بحث های روان کاوی که به ناچار از آن می گذریم . به طور خلاصه و کلی عذاب وجدانی که شخص از خیانت دارد او را به سمت یک انتخاب بد سوق می دهد .

خوب . زن واقعا تعجب می کند که این یعنی چی ؟!

یعنی این طرف از من بهتر است ؟  این یکی از اسیب های رایج در این بحث است . یعنی زن تصور می کند بحث جذابیت های زنانه و موارد مشابه درانتخاب شوهرش دخیل هستند و این که قطعا او جذاب و خوشایند نیست . زشت است یا مشکلی مشابه دارد . او ممکن است به طور جدی دچار یک نوع بحران هویتی به همراه مشکلات اعتماد به نفس و موارد مشابه شود .

اینجا زن وارد یک فاز رقابتی در حد مسابقات المپیک  می شود . او مطمئن است که زن خوبی نیست و باید بیشتر تلاش کند تا شوهرش راضی شود و بفهمد او بهتر از هر زن دیگری است . بنابراین او بیشتر ارایش می کند . خوش اخلاق می شود . به طور افراطی به شوهرش ابراز عشق می کند و ....در نهایت این موضوع ممکن است به سعی و تلاش های غریب و فداکاری های بزرگی ختم شود . مثل تقبل هزینه های زندگی و قبول کردن تعهدات مالی یا حقوقی مختلف مثل قسط های منزل و ماشین و..

اما بعد او کم کم از این موضوع خسته می شود . یعنی این راه حل ها پاسخگوی مشکل او نیستند و شوهرش هم چنان به این رابطه ادامه می دهد .

زن ممکن است به فکر تلافی باشد و این که جواب بی وفائی و نقیصه های رفتاری شوهرش را می دهد .او  کم کم به نوعی  بی اعتنائی و بی تفاوتی به امور منزل و زناشوئی دچار می شود و...

به هرحال زن هم وارد فاز یک رابطه خارج از چهارچوب می شود . اما او در ابتدای امر به طور سمبلیک رفتار می کند . مثل تعریف کردن از یک مرد خاص نزد همسرش . یک نگاه که کمی طولانی است . یک ارتباط در اینترنت . یک لبخند در خیابان و موارد مشابه . در واقع این موارد او را تا حدی تسکین می دهد . اما لزوما ممکن است به یک خیانت واقعی منجر شود . ممکن است  زن فقط یک بار این کار را تکرار  کند و به قالب قبلی خودش باز می گردد و یا این که ادامه دهد .

چیزی که هست او سعی می کند به خودش ثابت کند که همچنان قادر است یک مرد دیگر را جذب کند و توانائی های زنانه او  خوب است یا ....

البته مرد هم  در این گیرودار رفتارهای خاصی نشان می دهد . او هم ممکن است برای تسکین خویش در قالب یک شوهر نمونه برود ( علی الخصوص در جمع ) و این که مثلا متعصب و غیرتی می شود و یا مدام برای همسرش هزینه های افراطی می کند و ...

خوب . بدیهی است که ما وارد بسیاری از جزئیات نشدیم . این داستانی که شنیدید. می تواند  به اندازه سه برابر رمان جنایت و مکافات باشد . موضوع خیانت در موارد مختلف به همراه دعواها و ماجراهای گوناگونی هم هست . در صفحه حوادث روزنامه ها هر روز از این چیزها می بینید . و یا این که در موارد دیگری کل این موضوع در سکوت برگزار می شود و هیچ کس از فامیل و بستگان متوجه چیز خاصی نمی شوند و البته توجه دارید که ما بچه ها را هم از موضوع حذف کردیم .

و اما یک سری نکات که بد نیست  فهرست وار  بررسی کنیم :

۱ ) خیلی ها دوست دارند که نشانه های خیانت را بدانند . یعنی چگونه بفهمم که همسرم خیانت می کند ؟ خوب . من مامور آگاهی نیستم ! اما مطمئن باشید به موقعش متوجه خواهید شد . ولی بد نیست بدانید کسانی که به طور مداوم همسرشان را چک می کنند یا به خیانت متهم می کنند ناخودآگاه او را به سمت این موضوع سوق می دهند .

 

۲) در بسیاری از موارد خیانت به دلیل کوتاهی یا نقصان یا هر اشکال دیگری در طرف مقابل نیست .اگر چهره شما زیباتر بود یا پولدارتر بودید یا ...باز فرقی نمی کرد .  عوامل گوناگونی در این باره دخیل هستند . اما این که شما تصور کنید فرشته هستید و همسر خائن شما یک ابلیس است  البته یک اشتباه است . اما زوج های زیادی را هم دیده ام که واقعا اینطور بوده اند .

۳) برای اغلب مردم خیانت فقط بار اخلاقی دارد . یعنی قضاوت های اخلاقی می کنند و یا به دنبال مقصر می گردند و در نهایت حکم محکومیت زن یا مرد جاری می شود . البته این  موضوع جنبه های حقوقی هم دارد . اما اینجا ما دیدگاه اخلاقی یا جزائی این موضوع را بررسی نمی کنیم .

۴) بحث اخلاق و تلافی و عکس العمل های رفتاری در ازدواج همیشه وجود داشته است . به طور منطقی من اگر به همسرم خیانت کنم باید بپذیرم که او هم همین کار را انجام دهد . خیلی اوقات مردم از من به نوعی تایید این عمل را می خواهند . یعنی این که ایا من حق دارم خیانت کنم ؟! خوب . من نه قاضی هستم و نه روز قیامت جزو هیات منصفه خواهم بود ! من فقط تبعات و پیامدهای این کار را برای او روشن می کنم و تصمیم گیری با خودش است .

۵) ایا خیانت دلیلی بر فروپاشی زندگی مشترک است ؟ یعنی باید از این زندگی قطع امید کرد ؟  نه اصلا اینطور نیست . گاهی هم حتی بالعکس است . اما به طور قطعی می توانم بگویم تصمیمات ناگهانی و عجولانه پس از کشف این موضوع هیچ وقت درست نیستند . لطفا توجه داشته باشید که خیانت در اغلب موارد معلول یک مشکل دیگر است و خود به تنهائی علت نیست .

۶) خیلی ها متوجه این قضیه در یک زوج از آشنایان یا فامیل می شوند . یعنی شما متوجه می شوید که مرد یا زن به همسرش خیانت می کند . در ضمن خیلی دوست دارید به این زوج کمک کنید و حالا می پرسید چه کنم ؟ خوب . در واقع بهترین کمک و بزرگترین خدمت شما این است که هیچ کاری نکنید . بدترین کار این است که این موضوع را به افراد دیگری از بستگان اطلاع دهید یا مثلا با شخص خیانت کار صحبت کنید و ....باز تاکید می کنم که شما با این کار یک تهدید یا خطر یا مشکلی که در حال حاضر بالقوه است را تبدیل به بالفعل می کنید و در واقع ضربه مرگباری به زندگی این خانواده وارد خواهید کرد .

۷) خیلی اوقات خیانت یک موضوع زودگذر است که دیگر تکرار نمی شود . لزوما یک بار انجام دادن این کار به معنی ادامه دادنش نیست .

۸) مرد ها بیشتر خیانت می کنند یا زن ها ؟  خوب . باید بگویم اختلاف زیادی وجود ندارد . اما به طور کلی مردها بیشتر هستند و صد البته این اختلاف آنقدرها که مردم تصور می کنند زیاد نیست و مهمتر از همه نتیجه خاصی هم از آن نمی توان گرفت .

۹) ایا پیشینه و گذشته یک نفر دلیلی بر خیانت او هست ؟ این که فلانی دخترباز یا پسرباز بوده است او را بیشتر مستعد خیانت می کند ؟  نه اصلا اینطور نیست . موارد نقض و استثناها خیلی بیشتر از آن است که بتوانیم در این باره حکمی صادر کنیم . اما باید بگویم عدم ارتباط با جنس مخالف باعث عدم شناخت می شود و احتمال این که طرف در انتخابش اشتباه کند بیشتر است .

۱۰)  مشکلات مالی و فشارهای اجتماعی که در حال حاضر در کشور ما وجود دارد چقدر می تواند در این موضوع موثر باشد ؟ جواب این سئوال مثبت است . اما توجه کنید که این عوامل ممکن است باعث درگیری ها و مشکلات بین زن و شوهر شود اما  لزوما یک زندگی مشترک ناخوشایند دلیلی بر خیانت نیست و صد البته عکس این موضوع هم صادق است و یک زندگی مشترک مناسب و خوشایند تضمینی بر عدم خیانت نیست .

۱۱) ایا درصد خیانت در حال حاضر خیلی زیاد و نگران کننده است ؟ خوب البته آمارها در این باره اطلاعات مختلفی به ما می دهند . اساسا خیانت در خیلی از موارد مکتوم و به شکل یک راز باقی می ماند اما این که اختلاف این نسل با نسل قبل خیلی زیاد است هم غلط است و مطمئن باشید این اختلاف کمتر از آن چیزی است که اغلب مردم تصور می کنند . به هرحال در این که نگاه و نگرش ما راجع به چهارچوب های سنتی ازدواج تغییر کرده است هم شکی نیست . کما این که نسل قبل از ما هم به نسبت نسل قبلی این تغییر را داشتند و خلاصه این که مطمئن باشید جامعه  ما در حال سقوط در یک بحران اخلاقی نیست !

۱۲) ایا وجود یک مرد یا زن اغواگر و جذاب که اتفاقا از همسر شما خوشش می اید باعث یک بحران زناشوئی یا خیانت است ؟ جواب این سئوال در یک کلام منفی است . اما اگر زندگی زناشوئی شما اسیب پذیر و متزلزل باشد می تواند به این اتفاق منجر شود . به طور خلاصه یک زندگی زناشوئی متوسط  به ندرت توسط یک فرد خارجی اسیب می بیند . هرچند داستانها و فیلم های بسیار زیادی در این باره هست ولی در واقع حقیقت موضوع این نیست .مگر این که همسر شما یک موجود خاص و استثنائی مثل براد پیت یا ....باشد ! یا شاید شما فکر می کنید هست !

۱۳) ایا می شود هم زندگی زناشوئی خودم را داشته باشم و هم این که خیانت کنم ؟! خوب . البته سئوال سختی است . به هرحال جواب این سئوال می تواند مثبت باشد اما در شرایط بسیار خاص و استثنائی .  صد البته گرفتاری ها و مشکلات و تبعات این موضوع همیشگی و مزمن است و قضیه به این سادگی که شما تصور می کنید نیست .

۱۴) اطرافیان یا والدین یا دوستانی که شما با آنها مشورت می کنید اغلب سعی می کنند به شما کمک کنند . این موضوع طبیعی و البته مفید است . اما هیچ وقت اجازه ندهید یکی از آنها به جای شما تصمیم بگیرد و یا بر یک پیشنهاد خاص  اصرار داشته باشد .اغلب این رهنمودها یک جانبه و غیرمنطقی هستند . برای مثال این که فلانی علی رغم خیانت های مداوم همسرش کاملا خوشبخت است ! یا ارائه نمونه هائی از این دست که اکثرا کلیشه ای و تخیلی هستند و متاسفانه دردی از شما دوا نمی کنند .

۱۵) این که خیانت به ما یک حس ناخوشایند می دهد یک امر بدیهی است . احساسی که دارید هرچه باشد طبیعی و درست است و هیچ نیازی به جنگیدن با آن نیست . در واقع شما نمی توانید کنترل چندانی روی آن داشته باشید . اما رفتار و عملی که از شما سرخواهد زد بسیار مهم و خوشبختانه قابل کنترل است . مراقب باشید که این حس شما را به سمت رفتارهای افراطی یا انتقام گیری ها و ..سوق ندهد . برخلاف تصور و انتظار شما رفتارهای خشن و انتقام گیری ها و...نه تنها شما را تسکین نمی دهد بلکه به جهنمی سوق می دهد که مطمئنا نمی توانید تصور کنید چقدر وحشتناک است .

۱۶)  یک شوهر خیانت دیده اکثرا در مرحله اول به یک نتیجه قطعی می رسد و آن این است که چقدر بی کفایت و یا گناهکار و یا نالایق است و سپس نتیجه می گیرد  که   جدائی قطعی است و بعد هم زندگی همسرش به عنوان یک فرد که فساد اخلاقی دارد و بازیچه دست مردان هوسباز شده و در نهایت زندگی همسرش به خودفروشی و اعتیاد و..ختم خواهد شد و صد البته مقصر اصلی هم خودش به عنوان شوهر این زن است ! شاید به نظر بعضی ها این موضوع مضحک به نظر برسد . اما به هرحال یکی از واکنش های رایج و عمومی است که اغلب اقایان دچارش می شوند .

۱۷) فراموش نکنیم که ازدواج فقط یک قرارداد اجتماعی و توافق بین دونفر است که تصمیم می گیرند با هم زندگی کنند . این که ازدواج یک پیوند مقدس است یا چنین و چنان است بستگی به نظر شما دارد و البته برای من قابل احترام است . اما اگر بخواهید از خیانت یک فاجعه بسازید یا آن را تبدیل به چیزی غریب و شیطانی بکنید قطعا یک اشتباه بزرگ مرتکب شده اید .

۱۸)  اگر یک زن به دلیل خیانت از همسرش جدا شود ممکن است در معرض یک سری اسیب ها و مشکلات خاصی قرار بگیرد که مهمتر از همه اشتباه و تصورات غیرمنطقی در مورد خودش است . مثل روی آوردن به یک سری افراط و تفریط های خاص و تلاش برای برطرف کردن یک مشکل فرضی و...چنین خانم هائی بهتر است برای یک ازدواج مجدد عجله نکنند چون در معرض خطر یک انتخاب غلط هستند .متاسفانه گاهی انگیزه های ازدواج مجدد اصلا منطقی نیستند . مثل ازدواج  به نیت یک دهن کجی به همسر سابق  و ......

۱۹) گاهی یکی از طرفین برای این که همسر خیانت کارش دچار عذاب وجدان شود یک سری رفتارهای عمدی مثل ترک شغل یا روی آوردن به اعتیاد و...انجام می دهد . در واقع طیف این رفتار از  ظاهر ژولیده شروع می شود و گاهی  تا خودکشی هم ادامه دارد  . این رفتار مطلقا بی معنی است و هیچ نتیجه ای هم ندارد . متاسفانه تا حدودی رایج هم هست .

۲۰) اگر شما در گذشته یک بار و به طور تصادفی یک رابطه خارج از چهارچوب های زناشوئی داشته اید بهتر است هیچ وقت به این موضوع اشاره نکنید . متاسفانه بعضی ها به نام صداقت و موارد مشابه خیلی واضح و روشن کل داستان را برای همسر گرامی تعریف می کنند و به نظرشان این موضوع به دوام و استحکام رابطه کمک می کند ! بد نیست بدانید تعریف کردن این کار بدتر از خودش است و به نظر من اسمش هم صداقت نیست !

۲۱) یک استدلال غلط که خیلی اوقات از اقایان می شنوم این است که چون من خیلی شوهر خوب و نمونه ای برای زنم هستم پس اشکالی ندارد به او خیانت کنم ! مثل این است که یک پزشک بگوید چون جان بیماران زیادی را نجات داده پس حق دارد هر ازگاهی برای تفریح یک نفر را در خیابان به قتل برساند !

۲۲) شما می توانید خیانت را مجاز بدانید یا انواع و اقسام بحث های فلسفی در این باره داشته باشید . به هرحال باید متوجه باشید که ازدواج به عنوان یک تعهد اجتماعی باید یک سری چهارچوب های محدود کننده داشته باشد . یعنی ازدواج بدون چهارچوب و قوائد سنتی نمی تواند به طور عام در یک جامعه وجود داشته باشد چون این موضوع برای جامعه خطرناک خواهد بود . بنابراین مجاز دانستن یا بالفرض قبول داشتن یا هر نوع پذیرش آن می تواند فقط برای موارد خاص و استثنائی تجویز شود . نرمال و عرف شدن خیانت در سطح کلان جامعه البته به عنوان یک بحث نظری سرگرم کننده است اما عملی نیست .

۲۳) این که شما در لحظه آگاهی از خیانت چه خواهید کرد یا عکس العمل رفتاری شما چیست و....البته من موارد عجیب و غریب زیادی را شنیده ام . اما جالبترین آنها را همین چند روز پیش شنیدم :  اقائی بعد از این که قضیه را متوجه شده بود با عجله و خیلی سریع زنگ زده بود به آتش نشانی !!!  البته از حق نگذریم قطعا برای پرسنل آتش نشانی تنوع جالبی بوده !  

 

۱۰ نشانه خیانت در مردان

۱۰ نشانه خیانت در مردان

متاسفانه پدیده نکوهیده خیانت در برخی از مردان مشاهده میشـود که در نهایت موجبات تخریف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در این قسمت به ۱۰ نشانه خیانت در مردان اشاره می کنیم. این علائم ممکن است شروع قصه ای غم انگیز باشد پس سعی نماییـد حـواس خود را بیشتر جمع کنید.

● افزایش ساعات کاری
بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه.

● تفکر زیاد و خیره شدن
بتازگی زیاد توی فکر است، معمولا” به یک نقطه خیره میشود و در افکار خود فرو رفته، آیا مشکل کاری دارد؟ با کـسی دعوایـش شده؟ اگر نـه پـس از خـواب خـرگوشـی بیدار شوید.

● کم حرفی و سرد مزاجی
یکی از نشانه ها این است که او دیگر در خانه حرف نمی زند و یا بسیار کم حرف شده است، با شما به سردی برخورد کرده و احساسات شما را بی معنی می انگارد و دیگر حرفهای عاشقانه نمیزند.

● مخفی کردن موبایل و تلفنهای بی جواب

موبایلش را هیچگاه از خودش دور نمیکند ،هنگام زنگ خوردن بسرعت سراغش رفته و به آرامی صحبت می کند. تلفنهای مشکوک و مزاحم زیاد شده است.

● عدم تمایل به روابط جنسی

در صورت وجود روابط پنهانی شـور و هـیجان همسر شما برای سکس از بین رفته و دیگر مانند گـذشـته تـمایـلی به داشـتن این روابط ندارد او سرد و بیتفاوت از کنار شما خواهد گذشت.

● اتهام به خیانت
از قدیم گفتن “دست پیش بگیر تا پس نیـفتـی” و “کافـر هـمـه را بـه کیش خود پندارد”. بله او شما را به خیانت متهم می کند در حالی که هیچ دلیل و مدرکی ندارد. چون خود چنین افکاری درسردارد اینطور می انگارد که شما نیز به دنبال کج روی و تقلب هستید.
انگ زدن های بی مورد، سوال پیج کردنهای پی در پی و بدون منطق می تواند نشانه مهمی برای خیانت در او باشد.

● جبهه گیری و پرخاشگری
هنگامی که از او میپرسید “چرا دیر کردی؟” یا “چرا موبایلت خـامـوش بود؟” او با لحنی تند و چهره ای برافروخـته شـروع بـه توجـیه شـما می کـند و با اسـترس پاسخ سوال را می دهد. برای هر موضوع بی اهمیتی شروع به بهانه تراشی و تند خویی می کند.
“آنکه از حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟” هر قدر پاسخها با لحن آرامتر و منطقی تر بیان شوند، احساس صحیح بودن آنها بیشتر تقویت خواهد شد و بالاعکس.

● احساس گناه و شرمندگی زیاد
او بدلیل گناهی که در مورد شما مرتکب شده احسـاس گـناه و عذاب وجدان می کند بنابراین وقتی هدیه ای به او می دهید و یا کار غیر منتظره ای برایش انجام می دهید، چهره اش منقلب شده و علائم شرمندگی در چهر ه اش موج خواهد زد.

● تغییر شخصیت وشکل ظاهری
نوع لباس پوشیدن او تغییر می کند، جملات جدید بیان می کند، حرکات متفاوت از او سر می زند، ساعت خواب و بیداریش تغییر می کند، غذاهای جدیدی طلب می کند. بـیـشتر حـمام مـی رود، مـوهای خـود را بـرخـلاف گـذشـتـه حـالـت داده و آغـشتـه بـه ژل می نماید.
او می خواهد مطابق با میل دیگری رفتار کند، لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد و …

● افزایش ناگهانی ساعت کاری در اینترنت
امروزه اینترنت و اسلحه بسیار قوی آن یعنی “چت” وسیله ای مطمئن و امن برای رد و بدل حرفهای عاشقانه و الـبته درد دل های شبـانه بــرای عشـاق تازه بـهـم رسیده و یا نرسیده تلقی می گردد. گـذراندن سـاعتهای متـمادی شـوهرتان را در جـلـوی کامپیوتر بحساب انجام کارهای اداری و استفاده عـلمـی او از کامـپـیوتر نـگذارید و کمـی بیـشتر حواستان را جمع نمایید.

نتیجه: گرچه نـشـانه های ذکر شـده به هیـچ عنـوان دلیـل قطعی برای خیانت مردان محسوب نمیگردد، دانستن آنها برای پیشگیری از خیانت پیش از وقوع مفید می باشد. فضای خانواده خود را با صداقت و صمیمیت گرمتر و جذاب تر نمایید.

 

و در آخر!!

تو اگر می دانستی که چه رنجی دارد خنجر از دست رفیقان و عزیزان خوردن ، از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایم؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:50  توسط ترانه  | 

قروقاطی...

سلام.من تران هستم البته اگه چیزی یادتون مونده باشه.همونطور که گفته بودم خیلی وقته می خوام آپ کنم ،اما فرصت نمی شد.کلی حرف داشتم بزنم که هنوزم حوصله ی گفتنشون و ندارم.الان داشتم تو وب همینطوری می گشتم، اتفاقی به این متنا برخوردم خوشم اومد که بنویسمشون اگه مشکلی نیست از نظر شما.راستی امیدوارم همگی حالتون خوب باشه ما که بی خبریم از شما،از مدیر محترمه گرفته تا سیما جون که بعد از خودم کوچکترین عضو این وب می شه.خو دیه ایجور...

 

معني عشق از ديد كودكان:

 

گروه متخصص و محققي در يك تحقيق سوالي را از گروهي كودك خردسال پرسيده بودند كه پاسخ هايي كه بچه ها دادند عميق تر و متفكرانه تر از تصورات بود .

سوال اين بود :

معني عشق چيست ؟

  • بيلي 4 ساله : وقتي كسي شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما را صدا مي كنه احساس مي كني كه اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده.
  • ربكا 8 ساله : مادربزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هايش رو لاك بزنه . پدربزرگم هميشه اين كار را برايش مي كنه حتي حالا كه دستهاش آرتروز گرفتن .. اين عشقه.
  • كريستي 6 ساله : عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون را مي ديد به دوستتون بدون اينكه از اون انتظار داشته باشيد كه كمي از غذاي خودش را به شما بده.
  • دني 7 ساله : عشق يعني وقتي كه مامانم براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بهش بده امتحانش مي كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه.
  • تري 4 ساله : عشق اون چيزي است كه لبخند را وقتي خسته اي به لبت مي آره.
  • اميلي 8 ساله : عشق وقتيه كه شما همش همديگر را مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد . مامان و باباي من دقيقا اينجوريند.
  • بابي 7 ساله : عشق همان باز كردن كادوهاي كريسمسه به شرطي كه يه لحظه دست نگه  داري و فقط گوش كني.
  • نيكا 7 ساله : اگر مي خواهي دوست داشتن را بهتر ياد بگيري بايد از كسي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني.
  • تامي 6 ساله : عشق مثل يه پيرزن و يه پيرمرد كوچولو مي مونه كه هنوز با هم دوست هستند حتي بعد از اينكه همديگر را خيلي خوب مي شناسند.
  • نوئل 7 ساله : عشق اون موقع است كه تو به پسره مي گي از تي شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز مي پوشتش.
  • كيندي 8 ساله : موقع تكنوازي پيانو من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم . به تمام مردمي كه من را نگاه مي كردند نگاه كردم و بابام را ديدم كه وول مي خوره و لبخند مي زنه . اون تنها كسي بود كه اين كار را مي كرد . من ديگه نترسيدم.
  • كلر 6 ساله : مامانم من را بيشتر از هر كس ديگه اي دوست داره چون هيچ كس ديگه اي شبها منو نمي بوسه تا خوابم ببره.
  • الين 5 ساله : عشق اون موقعي است كه مامان بهترين تيكه مرغ را ميده به بابا.
  • كريس 7 ساله : عشق اون موقعي است كه مامان ، بابا را خندان مي بينه و بهش مي گه كه هنوز از رابرت ردفورد خوش تيپ تره.
  • مري آن 4 ساله : عشق وقتيه كه سگت مي پره بغلت و صورتت را ليس مي زنه حتي اگه تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي .

پسر بچه 4 ساله اي همسايه ديوار به ديوار يك آقاي مسن بود. اين آقا همسرش را از دست داده بود . پسر بچه وقتي پيرمرد را تنها در حال گريه كردن مي بيند به حياط خانه پيرمرد وارد مي شود و مي پرد بغل پيرمرد و همانجا مي ماند . وقتي مادرش ازش مي پرسد كه چه كار مي كردي ؟ ميگويد : هيچي من فقط كمكش كردم تا راحت تر گريه كند."

 راستي از نظر شما عشق يعني چه ؟

 .................................................................................................................................

 

"دوست داشتن. "


دوست داشتن را مي شناختم. شايد نيز فكر مي كردم كه مي شناسم. آري فكر ميكردم كه دوست داشتن را مي شناسم. من حتي نوشتن آن را نيز بلد نبودم.
من نميدانستم. دوست داشتن را بايد جور ديگر نوشت. دوست داشتن را بايد با ((دال)) دوست نوشت. بايد در آن از ((واو)) واحد بودن استفاده كرد.من نميدانستم كه ((سين)) سرنوشت در آن به كار رفته. من ((ت)) تحمل را هنوز ياد نگرفته بودم. من نميدانستم ((دال)) ديگري به نام ((دال)) دنيا نيز وجود دارد. من هنوز به درس((الف)) التماس نرسيده بودم. من ((شين)) شادي را با ((شين)) شك اشتباه گرفته بودم. من ((ت)) را در تنهايي خلاصه ميكردم و تنها چيزي كه از ((نون))بلد بودم ؛ ناز كردن بود.


آري من دوست داشتن را با الفباي زندگي نوشته بودم.

 

 

نامه ی یه آقا پسر کوچولو به نامزد محترمشون....ناز شصتت،ترکوندی!!

 

 

هر وقت من یک کار خوب می‌کنم مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می‌کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می‌گوید مشکلات انسان را آدم می‌کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می‌خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می‌گوید این ساناز از تو بیش تر هالیش می‌شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم‌های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم‌های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی‌خواهد و دایی مختار هم از زندان در می‌آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده‌ام و می‌خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه‌اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی‌کند. همین خرج‌های ازافی باعث می‌شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می‌گفت پدر خانومش چتر باز بود. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده‌ایم که بجای شام عروسی چیپس خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می‌خوری خش خش هم می‌کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می‌شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می‌گفت چون رهم و اجاره بالاست آن ها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می‌خواست برود بالا! حتمن از زیر زمین می‌ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می‌ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می‌کند بعد آشتی می‌کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می‌کند بعد خانومش می‌رود دادگاه شکایت می‌کند بعد می‌آیند دایی مختار را می‌برند زندان! البته زندان آدم را مرد می‌کند. عزدواج هم آدم را مرد می‌کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

 

اینم دوستاشتن خارنجکیا به زبونای مختلفشون.من که چیزی حالیم نشد، گویا فقط همشون می گن: "دوسُِت دارم"

 

1 Indian English - 143
2 English - I love you
3 Afrikaans - Ek het jou life
4 Albanian - Te dua
5 Arabic - Ana behibak (to male)
6 Arabic - Ana behibek (to female)
7 Armenian - Yes kez sirumen
8 Bambara - M'bi few
9 Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
10 Belarusian - Ya tabe kahayu
11 Bisaya - Nahigugma ako kanimo
12 Bulgarian - Obicham te
13 Cambodian - Soro lahn nhee ah
14 Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a
15 Catalan - T'estimo
16 Cheyenne - Ne mohotatse
17 Chichewa - Ndimakukonda
18 Corsican - It tengu caru (to male)
19 Creol - Mi aime jou
20 Croatian - Volim te
21 Czech - Miluji te
22 Danish - Jeg Elsker Dig
23 Dutch - I hou van jou
24 Esperanto - Mi amas vin
25 Estonian - Ma armastan sind
26 Ethiopian - Afgreki'
27 Faroese - E.g. Elski teg
28 Farsi - Doset daram
29 Filipino - Mahal Kita
30 Finnish - Mina rakastan sinua
31 French - Je t'aime, Je t'adore
32 Gaelic - At gra agam ort
33 Georgian - Mikvarhar
34 German - Ich liebe dich
35 Greek - S'agapo
36 Gujarati - Hu tane prem karoo chhoo
37 Hiligaynon - Palangga ko ikaw
38 Hawaiian - Aloha wau IA OI
39 Hebrew - Ani ohev otah (to female)
40 Hebrew - Ani ohev et otha (to male)
41 Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw
42 Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hai
43 Hmong - Kuv hlub koj
44 Hopi - Nu' umi unangwa'ta
45 Hungarian - Szeretlek
46 Icelandic - E.g. Elska tig
47 Ilonggo - Palangga ko ikaw
48 Indonesian - Saya cinta padamu
49 Inuit - Negligevapse
50 Irish - Taim I ngra leat
51 Italian - It amo
52 Japanese - Aishiteru
53 Kannada - Naanu ninna preetisuttene
54 Kapampangan - Kaluguran daka
55 Kiswahili - Nakupenda
56 Konkani - Tu magel moga cho
57 Korean - Sarang Heyo
58 Latin - Te amo
59 Latvian - Es tevi miilu
60 Lebanese - Bahibak
61 Lithuanian - Tave myliu
62 Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
63 Malayalam - Njan Ninne Premikunnu
64 Mandarin Chinese - Wo AI in
65 Marathi - Me tula prem karto
66 Mohawk - Kanbhik
67 Moroccan - Ana moajaba bik
68 Nahuatl - In mits neki
69 Navaho - Ayor anosh'ni
70 Norwegian - Jeg Elsker Deg
71 Pandacan - Syota na Kita!!
72 Pangasinan - Inaru Taka
73 Papiamento - Mi at stimabo
74 Persian - Doo-set daaram
75 Pig Latin - Iay ovlay ouyay
76 Polish - Kocham Ciebie
77 Portuguese - Eu te amo
78 Romanian - Te ubesk
79 Roman Numerals - 333
80 Russian - Ya tebya liubliu
81 Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort
82 Serbian - Volim te
83 Setswana - Ke a go rata
84 Sign Language - (represents position of fingers when signing'I Love You')
85 Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan
86 Sioux - Techihhila
87 Slovak - Lu`bim at
88 Slovenian - Ljubim te
89 Spanish - Te quiero / Te amo
90 Swahili - Ninapenda wewe
91 Swedish - Jag alskar dig
92 Swiss-German - Ich lieb Di
93 Tagalog - Mahal Kita
94 Taiwanese - Wa Ga ei li
95 Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe
96 Tamil - Nan unnai kathalikaraen
97 Telugu - Nenu ninnu premistunnanu
98 Thai - Chan rak khun (to male)
99 Thai - Phom rak khun (to female)
100 Turkish - Seni Seviyorum
101 Ukrainian - Ya tebe kahayu
102 Urdu - mai aap say pyaar karta hoo
103 Vietnamese - Anh ye^u em (to female)
104 Vietnamese - Em ye^u anh (to male)
105 Welsh - 'Rwy'n dy garu
106 Yiddish - Ikh hob dikh
107 Yoruba - Mo in few..e...

 

نتیجه گیری:

مهم اشقه که می مونه عزیزانم.....

 

.............................................................................................................. 

از اونجایی که می دونم پستای احساسی باب میل مدیر محترم و دوستان نیست و در زمینه هایی  به جز علم و پژوهش سررشته و علاقه ای ندارن، اینم واسه اوشون می ذارم که ایشونم بی بهره نمونن.

 

 

همه‌ي دانشمندان مي‌ميرند و به بهشت مي‌روند. آنها تصميم مي‌گيرند كه قايم‌باشك بازي كن

ند. از بخت بد اينشتين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن مي‌كنند به جز نيوتن

نيوتن فقط يك مربع 1متري روي زمين مي‌كشد و داخل آن روبروي اينشتين مي‌ايستد. اينشتين مي‌شمرد

1، 2، 3، ...97، 98، 99، 100

او چشمانش را باز مي‌كند و مي‌بيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است. اينشتين مي‌گويد

"سوك‌سوك نيوتن!!" نيوتن انكار مي‌كند و مي‌گويد نيوتن سوك‌سوك نشده است. او ادعا مي‌كند كه نيوتن نيست.  تمام دانشمندان بيرون مي‌آيند تا ببينند چگون او ثابت مي‌كند كه نيوتن نيست. نيوتن مي‌گويد: "من در يك مربع يه مساحت 1متر مربع ايستاده‌ام... اين باعث مي‌شود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع... چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است،

من پاسكال هستم، پس"سوك‌سوك پاسكال

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:54  توسط ترانه  | 

به زودی در این مکان پستی اپ خواهد شد...

منتظر ما باشید....

یه حرفایی هست که باید زده بشه.....

"ترانه"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:24  توسط ترانه  | 

..:: پست آخر .... برای همیشه ...!!! ::..

 

 

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه پررنج صدها مشکل است

شاه دل کیش هوسها میشود

پای اسب آرزوها در گل است


فیل بخت ما عجب کج میرود

در سر ما بس خیالی باطل است


ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است


مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است..!!!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شادی و خنده مهمون همیشگی دلاتون. . . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:54  توسط سیما  | 

صبح بخور

ظهر بخواب

 شب بمیر

-----------

 

یک، دو، سه، پنج

چهار گم شده است

---------------- 

 

چشمانت شعبده ی رویاست

و دستانت...

دروازه ورود حسی عمیق به قلب خلوتم

---------- 

 

مگسه پرید

رو قندم نشست

قندو با چای دادم پایین

------------ 

 

وقتی نتیجه ها اومد

فهمیدم یک سال دیگه از عمرم

رفت

----------- 

 

آسمون آبیه، خونمون آجریه

کش سرم صورتیه

اما رنگ زندگیمو هیچکی نمیدونه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:2  توسط فروزان  | 

عشق

"کار با عشق آنست که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی

بدین امید که معشوق تو آن را به تن خواهد کرد"

 "کار با عشق آنست که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی

بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد"

"کار با عشق آنست که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری

 و حاصل آن را با لذت درو کنی

چنان که گویی معشوق تو آن را تناول خواهد کرد"

 "و بالاخره کار با عشق آنست که هر چیز را با نفس خود جان دهی

و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو مینگرند"

دکتر الهی قمشه ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:18  توسط سهیل  | 

نگرانم نشو ـ که نمی شوی ـ

یاد می گیرم بزرگ شوم

و یک صندلی سکوت بگذارم کنار شومینه و فلسفه بخوانم...

منطق شوم! یا شاید منقطع... فرقی می کند؟

هر شب،

یک لیوان روزمره گی ولرم می خورم و بعد بالا می آورم روی زندگی!

نگرانم نشو...

یاد می گیرم شبها بخوابم!

یاد می گیرم اتاقم را با کسی شریک نشوم... و دلم را...

یاد می گیرم هر چه هست، شعور شود... و نه شعر...

یاد می گیرم از پر زدنت، پر پر نزنم!

و گم شوم زیر خروارها نفرت، تا یادم برود که یادت رفته...

یادم برود که اینجا سر نمی زنند...

ماندن در این دنیا بدون تو را یاد می گیرم...

نگرانم نشو...

که نمی شوی....

 

سیما /۶ شهریور / .. .. ..

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 8:2  توسط سیما  | 

میشه فراموشش کرد؟

پروفسور ترانه می گه:ادم عشقش و فراموش نمی کنه.فقط به ندیدنش عادت می کنه...

درجایی دیگر می فرمایند:

درست است یک روز فراموش می کنی وروزی فراموش می شوی.اما بدان فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند...

سلام اگین.مقدمه چینی نمی کنم می رم سراصل مطلب.داشتم تو گوگل می سرچیدم.به یه انجمن بحث و گفتمان برخوردم.در رابطه با فراموش کردن عشق و از این حرفا.گفتم بذارم ببینین نظر ملت راجع به فراموشی چیه؟چرته نخون بابا....

۱.برخي از جوانان گاهي به نامزد يا همسر خود آنچنان دل مي بندند كه موقعي كه بايد از او به عللي براي هميشه بايد جدا شوند نگران مي شوند؛ اين چاره پذير است.
گرچه در ابتدا فراموش كردن يك عشق شايد به نظر شما خيلي مشكل باشد، ولي در هر صورت محال نيست.
۲.برای فراموش کردن یک عشق بهترین راه اینه که جایگزین برای اون عشق پیدا کنید اما عشق چیزی نیست که فراموش بشه و اگر آدمی بخواد برای فراموشی و خلاص شدن از یک عشق سعی کنه از اون متنفر بشه عین حماقته اما به نظر من راهی برای فراموشی یک عشق نیست

۳.فراموش كردن عشق هاي مجازي امكان پذير هست و تنها يك راه دارد و ان اينكه طرف خواسته باشد عشقش را رها كند !!
اما هرگز اين خواستن تحقق نمي يابد

۴.از زاويه ديگه ميشه گفت عشق حقيقي هرگز فراموش نميشه و با هيچ عشق ديگري جبران پذير نيست ...
هستن كساني كه به دلايلي يا تحت فشار و دخالتها و اصرار اطرافيان مجبور به گرفتن طلاق شدن ولي هرگز طرف رو فراموش نكردن و تا آخر عمر ازدواج نكردن
به قول معروف دل ادم كه دروازه نيست هر كي بياد و بره!!
اين ميشه عشق حقيقي كه خدا به دادش برسه...
عشقهاي در پيتي هم كم كم با گذشت زمان "كه درمان خيلي از دردهاست" فراموش ميشن يا با يه سوژه عشقوليه ديگه!!!
۵.نبايد دلبستگي ها زندگي انسان را مختل كند .كساني كه به هر نحوي از عشقشان جدا ميشوند گاها بعضي ها تا آخر عمر مجرد مي مانند و حتي كار بعضي هم به جنون  كشيده ميشود. راهش اينه كه بايد به تدريج با سرگرمي هاي مفيد آن را فراموش كنند و با بينش و تفكر صحيح و بررسي همه جانبه نامزد و يا همسر ديگري انتخاب كنند و اي بسا ديگري از هر جهت بهتر و شايسته تر باشد و بهتر بتواند او را موفق و كامياب و خوش بخت كند. و شايد آن شكست و يا جدايي از آن نامزد و يا همسر
به صلاح او بوده و خود نمي داند.

نكته مهم: هر عشقي را مي توان با توكل و صبر و .... فراموش كرد البته نميگم صددرصد چرا كه خاطرات هميشه مي مانند. منظور من از فراموشي تسليم در برابر خواست الهي و ادامه دادن به زندگي طبيعي است. فراموشي در مقابل دلبستگي شديد همراه با جنون است .
و نكته ايي ديگر: در قاموس انسان نمي توانم و نمي شود راه ندارد.

۶.کاملا قبول دارم که میشود فراموش کرد

اما موضوع اینه که خیلی از ادما وقتی عشق خودشون را از دست میدن نمیخوان که فراموشش کنن دوست دارن به یاد اون زندگی کنند
خیلی ها هم باور نمیکنند و بعد از، از دست دادن همسرشون با خیال او زندگی میکنند.
منم فکر میکنم محال نیست
ولی ممعمولا یه عاشق دوست نداره عشقشو فراموش کنه و نمیخواد 

۷.این دوستانی که میگن:محاله

مثل اینکه انسان رو نشناختن.این انسانها که شما ترسیمشون می کنید انگار اصلا اراده ندارن.
بابا ماها خیلی قدرتمون از اینا بالاتره
به خدا توکل کنیم یادمون نره عشق حقیقی اونجا پیدا میشه؟
کسی که از حقیقت غافل باشه مجبور با فکر و خیال مجازی خودش رو مشغول کنه!

                  قدر خود نشناخت مسکین آدمی                        از فزونی امد و شد در کمی
                  خویشتن را آدمی ارزان فروخت                          گوهری،طفلی ، به قرصی نان فروخت

۸.من سعی میکنم زیاد در این موارد نظر ندهم چون تجربه ای ندارم ممکن است باعث نظری اشتباه باشد.
عشق دو نوع است : یکی دلبستگی های عاطفی که بیشتر مردم به آن اسم عشق می دهند. و یکی عشق واقعی که با خون و پوست انسان عجین شود و در همه حالات با او باشد.
درباره عشق های نوع اول که بیشتر مردم با آن سرو کار دارند:
 انسان اینقدر دارای اراده قوی هست که حتی دوست داشتنش با اراده و اختیار خود است چه برسد به فراموشی آن . (اگر بخواهد )
در این زمانه که هر کس یک شبه عاشق میشود و یک شبه دل می برد و اینقدر پیوند های عاطفی کمرنگ تر و ماشینی تر میشود انسانهای وفادار به عشق (پاک) نایاب هستند. اگر به اخبار حوادث نگاه کنید هر روز به خبری از این عشق های مجازی برخورد می کنید.
یعنی الان مشکل جوانان ما این است که خیلی راحت عشق خود را فراموش می کنند. (چه دختر و چه پسر) و یک طرف همیشه بیشتر ضربه می خورد. (اگر پایبند باشند)
ولی حالا اگر موارد نایابی هم پیدا شد، طرف عاقل باشد و مثل بعضی ها تریپ عاشق دلشکسته را بازی نکند و به دنبال تنهایی و دوری از آدمها ، خودکشی تدریجی (مرگ تدریجی)  و ا ع ت ی اد و و... نرود.
 در اول از خدا کمک بخواهد که به او قدرت فراموش کردن بدهد. و با ذکر و دعا و نزدیکی به خدا جای آن عشق را پر کند و یا به قول یکی از دوستان مثل شهریار باید عشق جایگزینی پیدا کند. ( در یکی از قسمتها شهریار میگفت که من اول فکر می کردم عاشق شدن معمای پیچیده ایست و همچنین دل کندن ولی فهمیدم اصلا هم پیچیده نیست) یک راهی هم هست که اصلا عاشق نشوند  که این هم دردسر تحمل کنند.
وقتی عشق های دوران خودمان را با عشق های دوران پدر و مادرمان مقایسه میکنیم، می بینم اصلا خیلی ها در زمان ما معنای عشق را هنوز نمیدانند و به هر حالتی عشق میگویند.  اگر آن عشق واقعی باشد هیچوقت، فراموش نمیشود.(نوع دوم)
حالا اگر قرصی، چیزی آمده که جلوی عشقولانه شدن را میگیرد به ما هم معرفی کنید. 
اصلا نظر ندهم بهتر است 

۹.بهتره کسانی که عاشق شدن بیان و در این خصوص نظر بدن نه افرادی که چیزی در این مورد نمیدونن سعی نکنید این موضوع رو ساده نشون بدید به نظر من خیلی موضوع حساسیه و افرادی که به این درد مبتلا شدن باید راهکار بدن و بگن که چطوری تونستند به عشقشون برسن یا چطوری تونستن دل بکنن ولی به نظر من این امر محاله خصوصاً برای دختر ها اونم اگر عشق اولشون باشه که تا اخر عمر توی قلبشون خواهد ماند
ولی پسر خیلی باید با معرفت باشه که عشقش رو توی سینه نگه داره و چراکه یه پسر ممکنه بارها و بارها عاشق بشه
یاد اس ام اسی افتادم که توش میگفت:

 خوش به حال پسری که اولین عشق یک دختر باشد و خوش به حال دختری که آخرین عشق یک پسر باشد

اما از نظر بنده ی حقیر::

کسی با من نمی گوید
که باید از کدامین حربه ی مستعمل تاریخ
بساطِ کهنهِ عشقِ این تنم را
من بویرانم

کسی با من نمی گوید
که تصویر ترک آلود ذهنم را
به روی التماس هر شب و هر روز تنهایی
چگونه من بخشکانم

کسی با من نمی گوید.
کسی با من ندارد حرفی و
با من سخن از عشق انسانی نمی گوید

نمیدانم !
چرا راه رهایی را کنار این دوراهی های این معبر
چرا آسان نمی یابم؟
نمی دانم ! کسی با نمی گوید. نمی دانم !

اماازنظریکی دیگه:

فراموشم كن ...سر فصل ،بسر امد ...مانند غروب دلنشين خورشيد ...در پس روزي زيبا و  طولاني ...رفتن آفتاب...به مانند حكمي اجرا ميشود و انتظار براي طلوعي ديگر...شروعي دوباره مي يابد ...بودنم ،شايد ارمغاني نداشت ،جز مزاحمتي هميشگي ...گفتم كه :ميگويم گفتنيها را و بعد به انتظار طلوعي ديگر ،شايد در اسماني ديگر ،و در افقي ديگر ...ميداني كه سرفصل بسر امد ،آمدم ،بودم ،گفتم ،رفتم ...خاطره اي شايد ماند ،مانند ردپايي بر ساحلي طوفاني...كه با هر موج خشمگينيميرود از ياد و دوباره با قدمي ديگرحك ميشود بر سينه كش راه ...

فراموشم كن ،

حال بنگر ،به طلوعي ديگر ...آنجا نام ديگري ،در افقي ديگر ميدرخشد...


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 20:12  توسط ترانه  | 

حمام

انواع حمام رفتن

حمام رفتن دختر ها

ساعت ۴بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكی ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوی آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و بچه و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلی تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالی رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سی و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايی از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشی رو كش ميره و شيش كيلو خالی ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علی. آی

۹ـ موهاش رو حسابی مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلی می كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بی اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

يك پسر در حمام

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, اين قدوبالا رو ببين چه كرده (با یه صدای نرم و اواز خوان میره جولو تر)

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبی, بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزی نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالی ميكنه. يه عالمه مو می چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ,كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده, آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيری ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)

۱۳ـ حوله فسقليش رو می پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه ای لباس می پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

(ببخشید دیگه اگه یکم عفت کلام نداشت)

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:48  توسط سهیل  | 

دختر,برتر از پسر امد پدید....

 

پسرای امروزی
 
پسراي امروزي مثل گوسفند هستند:هر وقت بخواي ميتوني کمي بهشون آب بدي و سرشون رو ببري

پسراي امروزي مثل زالو هستند:وقتي به پدر و مادرشان ميچسبند خونشان را ميمکند


پسراي امروزي مثل جغد هستند:هر جا پيداشون ميشه با خودشون نحسي ميارن.


پسراي امروزي مثل زنبور هستند:24 ساعته دور گل(يعني خانومها!)ميگردن و صداي وز وزشون همه رو کلافه ميکنه


پسراي امروزي مثل سگ هستند:ديگه گوشت نميخوان،دنبال استخوان افتادن!!!!!!!(نکته کنکوري)


پسراي امروزي مثل الاغ هستند:براحتي سواري ميدن تا هر وقت که بخواي

 

پسراي امروزي مثل سوسک هستند:تنها تو جاهاي کثيف ميتوني پيداشون کني.

 

پسراي امروزي مثل جير جيرک هستند:شبها رختخوابشون شروع به جير جير ميکنه.

 

پسراي امروزي مثل عنکبوت هستند:هر جا ميرن چترشونو باز ميکنن


پسرای امروزي مثل قورباغه هستند:زبانشون از قدشون بلند تره


پسرای امروزي مثل کلاغ هستند:خيلي زشتند اما به چيزاي قشنگ علاقه زيادي دارند


پسرای امروزي مثل خروس هستند:اونقدر سر و صدا ميکنند که همه توجهشون جلب بشه


پسرای امروزي مثل کفتار هستند:هم نفرت انگيز هستند هم موذي هم منفعت طلب هم ترسو


ودر آخر...پسرای امروزي مثل کرم تينيا ساژيناتا هستند:هيچوقت و در هيچ شرايطي نميتوانيد با انها

زندگي مسالمت اميز داشته باشيد

 

(دعواست دیگه.یکی شما گفتی یکیم ما.شرمنده دیگه.دوراز جون پسرای ۰۶۶۲)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 15:24  توسط ترانه  |